در یک نگاه
خیلی وقت نیومدم عزیزم تا برات از شیطونیات از شیرین کاریات برات بنویسم از یه طرف این امتحان لعنتی مامان که حسابی خستت کرده مجبور بودی همش خونه باشی ولی سعی این سری زیاد بهت سخت نگذره و از یه طرف مریضی بابایی که مجبور شدیم 3 تا 4 هفته رشت باشی بخاطر همین نتونستم بیام تا واست بنویسم
کارن خیلی شیطون شدی مامان همه جا رو بهم می ریزی قربون شکلت بشم مامانی
الان که دارم واست می نویسم رفتی تو کمدت همه چیز رو ریختی بیرون
روزا صبح زود وقتی باباکاوه داره میره اداره شما پا می شی اون روز من امتحان داشتم بابا می خواست شما رو ببره خونه مادر جون اینا مگه پا می شدی اینم عکست

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


در یک نگاه 
